Storyline
تاجر پل بلتیود پسرش دیک را به یک مدرسه شبانه روزی میفرستد. در حالی که یک سنگ جادویی از هند را در دست دارد، آرزو میکند که ای کاش دوباره جوان بود. آرزوی او بلافاصله برآورده میشود و آن دو با یکدیگر بدنها را عوض میکنند. آقای بلتیود به یک پسر مدرسهای تبدیل میشود که سیگار میکشد و دیدگاه بسیار محافظهکارانهای در مورد تربیت کودکان دارد، در حالی که پسرش دیک به یک آقا تبدیل میشود که وقتش را به نوشیدن لیموناد و ترتیب دادن مهمانیهای کودکان میگذراند.