Storyline
شب هنگام پرندسیون با پوششی به عنوان یک خون آشام و دم سبز پیر به دنبال جذاب کردن فلوریندا، مالنا و ایوا همسایه هایش می رود. در عین حال، مجرم خطرناک با نام مستعار پسر کوچک از زندان فرار می کند تا پرندسیون را که قلب فلوریندا را دزدیده است بکشد. نامزد ایوا کاراگاهی است که از اثرات کور کریستال در پی، او را تعقیب می کند. مالنا به پرندسیون می گوید که با او دختری دارد و ناچار می کند او را به رسمیت بشناسد. دوست پرندسیون، بدبختی، فلوریندا را اغوا می کند و مالنا گروگان پرندسیون می شود تا او را ترک نکند. در نهایت فرمانده چیکیلین و مالنا را که پرندسیون را آزاد می کند، می پذیرد تا با عموی پرندسیون که از شهری آمده است ازدواج کند و با او شباهتی قابل توجه دارد. بنابراین عمو مالنا و دخترش را به خانواده جدید خود می شناسد