خط داستانی
یک کارمند بانک که به خوبی پرداخت نمیشود، در موقعیت دشواری شبیه به "تانتالوس" قرار دارد، در حالی که به مقدار زیادی پول نگاه میکند اما حتی یک دلار از آن خود ندارد. این وضعیت با گذشت زمان بیشتر عذابآور میشود، تا اینکه در نهایت، زمانی که بانک در حال برنامهریزی برای ارسال مقدار زیادی پول به غرب برای کاهش کمبود پولی اخیر بود، او تصمیم میگیرد به نگرانی آن طعمهای که او را آزار میدهد، توجه کند. او به دستورالعملهای داده شده به پیامآور بانک در مورد ارسال وجوه گوش میدهد و به سمت گروهی از خلافکاران که در آنها افتاده است، میشتابد.