خط داستانی
برونچو بیلی، که از تب رنج میبرد، در آستانه خانه یک دامدار بیهوش میشود. جان هاردینگ، که از کارش برمیگردد، برونچو بیلی را به داخل خانه میبرد و او را روی تخت میگذارد. یک پزشک فراخوانده میشود. چند هفته بعد، برونچو بیلی که حالا به طور کامل بهبود یافته، از هاردینگ و همسرش به خاطر درمان مهربانانهشان تشکر میکند و به شهر برمیگردد، جایی که با استقبال گرم همه مواجه میشود. دو یا سه روز بعد، فرد چرچ، که پشت درختی مقابل خانه هاردینگ پنهان شده، میبیند که هاردینگ خارج میشود. چرچ توجهاتش را به خانم هاردینگ تحمیل میکند. وقتی هاردینگ به خانهاش برمیگردد، همسرش او را از آنچه در غیبتش اتفاق افتاده مطلع میکند.