خط داستانی
کارگزار بی رحم سهام، جان مکلین، جیمز هورتون را از طریق مدیریت بیپروا مالی ویران کرده است. مکلین در امور تجاری بسیار سختگیر است. وقتی پسر هورتون، والتر، با مکلین روبرو میشود، آنها در یک درگیری طوفانی قرار میگیرند که در آن مکلین به طور تصادفی با یک چاقوی کاغذی کشته میشود. دختر نابینای مکلین، نورا، در طول حادثه در طبقه بالا بوده اما به سمت پایین میدود و هورتون را مییابد که در صندلی نشسته و تظاهر به خواب میکند. نورا به آرامی صورت او را لمس میکند و ویژگیهای او را در ذهنش ثبت میکند و وقتی به سمت پدرش برمیگردد، او فرار میکند. با گذشت زمان، نابینایی نورا درمان میشود و در یک مهمانی خانگی والتر هورتون را ملاقات میکند. او او را میشناسد اما نورا او را نمیشناسد و آنها عاشق هم میشوند اما وقتی او صورتش را لمس میکند، حقیقت را درک میکند.