خط داستانی
بوسکو یک پسر خمیر در جنگ بزرگ است. گلولهها و بمبها در همه جا هستند. (یک بمب حتی کارت عنوان را منفجر میکند.) بوسکو و همرزمانش در سنگر خود به سختی ایمن هستند. بوسکو با خوشحالی از تابهای پر از لوبیا میخورد که ناگهان یک بمب به تابه برخورد کرده و غذایش را خراب میکند. بوسکو دلتنگ هانی است؛ او عکس او را بیرون میآورد و آن را میبوسد. یک توپ جنگی از آن عبور میکند و سر او را به یک سوراخ بزرگ تبدیل میکند. حالا بوسکو عصبانی است. او انتقام میخواهد اما به محض اینکه کلاهخودش بالای سنگر ظاهر میشود، با دهها گلوله مورد اصابت قرار میگیرد و به پایین پرتاب میشود. یک سرباز دیگر به طور موقت با موسیقی هارمونیک او را شاد میکند. بوسکو وقتی که دوستش یک توپ جنگی را قورت میدهد، شانس قهرمان شدنش را پیدا میکند.