خط داستانی
یک روشنفکر جوان، هوگو، به دلیل احساس ایدهگرایی به حزب کمونیست میپیوندد، اما میبیند که اصولش توسط رهبران حزب مورد سوءاستفاده قرار میگیرد. او مأموریت کشتن پروفسور هودرر، یک انحرافی حزب، را دریافت میکند. با این حال، او به این مرد احترام میگذارد و شروع به تردید در مورد اخلاق و سیاستهای انقلابی میکند. اما حسادت - هوگو فکر میکند هودرر با همسرش، جسیکا، رابطه داشته - اوضاع را از حوزه سیاسی خارج میکند.