خط داستانی
ری، جوان و بیخانمان، به چشمه بیابانی میرسد و یک جعبه را بر روی الاغش حمل میکند. گروهی به رهبری برادی از روشهای ظاهراً قانونی برای جلوگیری از تجارت هر کسی استفاده میکند و تمام امکانات شهر را به نفع خود بهرهبرداری میکند. تنها کسی که جرأت اعتراض دارد شیلا، دختر یک بازرگان است که توسط برادی ورشکسته شده است. او بنابراین ری را خوشآمد میگوید و امیدوار است که او را به عنوان یک متحد جذب کند. اما جوان حتی نمیداند چگونه با اسلحه رفتار کند. با این حال، زمانی که مردان برادی او را کتک میزنند و تحقیر میکنند، ری تصمیم میگیرد بماند.