خط داستانی
سینتیا کایل با خشم به بلوغ میرسد و والدینش را در حین عشق ورزی میکشد: او میخواهد پدرش فقط او را دوست داشته باشد. هشت سال بعد، او آزاد است و میخواهد ازدواج کند، اما کابوسها او را آزار میدهد، بنابراین به کمک روانپزشکی میپردازد. پزشک از او میخواهد که یک خواب را توصیف کند: خواب طولانی و پیچیدهای که شامل خوابهای در خواب از لوسیفر، جهنم و والدینش در اشکال مختلف است. برای رهایی از گناهش، روانپزشک توصیه میکند که در خواب بعدیاش خودکشی کند. در آن خواب، او عاشق هنرمندی میشود که او را به یاد پدرش میاندازد، به زنی که او را جذاب میداند پاسخ میدهد و اولین بوسهاش در حیاط مدرسه را جشن میگیرد. خواب او را به کنار بستر والدینش میبرد. آیا درمانی ممکن است؟