خط داستانی
دوست دختر یک شیاد در یک فاحشهخانه نگهداری میشود و او باید دویست طلس طلای مهریه جمع آوری کند تا بتواند زراعت کشور را به دست آورد. بنابراین او یک سادهدل را فریب میدهد تا پولش را به دست آورد، سپس آن را در کازینو میبازد و در نتیجه مرد کشور حس تسلی میکند. دو نفر با هم دوست میشوند و از آنجا که هر دو مبارز ماهری هستند شروع به کار به عنوان مربی برای یک رئیس بزرگ محلی میکنند اما این باعث دردسر جدی میشود