خط داستانی
آشا در بمبئی با پدر بیوهاش زندگی مرفهی دارد که میخواهد او با دکتر پراکاش ازدواج کند. در حین تعطیلات در کشمیر، او با جوانی به نام راجان آشنا میشود و هر دو عاشق یکدیگر میشوند. وقتی به خانه برمیگردد و در جشن تولد دکتر پراکاش شرکت میکند، با خوشحالی متوجه میشود که راجان دوست پراکاش است. راجان آشا را به مادرش معرفی میکند و آشا راجان را به پدرش معرفی میکند و هر دو والدین با این ازدواج موافقت میکنند. قبل از اینکه بتوانند نامزد شوند، راجان به پدر مرحومش قول داده که از دانشگاه آکسفورد مدرک بگیرد و بعد از یک سال برگردد. او تصمیم میگیرد با قایق سفر کند که دچار حادثه میشود و هیچ بازماندهای ندارد. آشا که شوکه و ویران شده است، متوجه میشود که مرگ راجان پدرش را نیز کشته و خود را در کارش به عنوان پزشک غرق میکند و در کنار پراکاش کار میکند.