خط داستانی
مکلنبورگ، قرن نوزدهم. خانواده برند از کشاورزان برای نسلها زمینی را به عنوان مستأجر بارون کار کردهاند، که تقریباً تمام زمینهای روستا را در اختیار دارد. خود بارون از خانوادهای کشاورز است که از طریق فساد ثروتمند شده و اشرافی شده است. او حاکم مطلق است و هیچکس جرات ندارد با او مخالفت کند، او هر چه میخواهد را میگیرد و در افراطهایش هیچ حد و مرزی نمیشناسد. در عین حال، او مرکز زندگی اجتماعی کوچکمابانه و متعصب است. یوهان، پسر اصطبلدار، میخواهد با ماریکن برند ازدواج کند و از بارون درخواست زمینی میکند تا بتواند زندگی خود را بسازد. اما بارون سختگیر است و نه تنها زمین را به او نمیدهد، بلکه اجاره را نیز افزایش میدهد. یوهان شورش میکند و سعی میکند کشاورزان روستا را از خوابآلودگی بیدار کند—بیفایده. تنها زمانی که ماریکن میمیرد، جو تغییر میکند. شورش دهقانی آغاز میشود و یوهان بارون را میکشد.