خط داستانی
پادشاه یمن، پس از به دست آوردن توانایی صحبت با حیوانات، به طرز غمانگیزی متوجه میشود که به طور تصادفی پسرش را به دریا انداخته است. او این موضوع را به ملکهاش میگوید و سپس به طرز مرموزی ناتوان میشود. تنها درمان او: یک گل جادویی از دهان پرنسس مهرنگز سیستان. شاهزاده قهرمان عمر برای به دست آوردن آن راهی میشود.