خط داستانی
در پی ناامیدی زعتر برای پیدا کردن شغل، او آگهی استخدام یک انسان برای اجاره میزند، بنابراین زازاوا شروع به انجام شوخیهای معمول خود میکند و نامهای مینویسد که ادعا میکند یکی از مدیران بانک میخواهد زعتر را ملاقات کند تا به او شغلی بدهد. وقتی زعتر برای ملاقات با مدیر عجله میکند اما اخراج میشود، مدیر کمی او را متوقف میکند و تصمیم میگیرد به او پیشنهاد ازدواج با دختر زشتش را بدهد.