خط داستانی
بانکدار همسر و پدری که آقای اسمیت است باید از آنچه است می گذرد او اشتباهی کرده است و تلاش می کند تا برای آن پرداختی بیابد اما نمی داند در جهان پول به اندازه کافی وجود دارد یا نه. یا اینطور می گوید به بابى پسر هجده ساله ای که اسمیت برای همدمی استخدام کرده است. بابى به سرعت درمی یابد با این حال که اسمیت صرفاً یک مشتری معمولی نیست و ملاقاتشان عواقب غیرمنتظره ای دارد که هر دو برای تحمل آن آماده نیستند.