خط داستانی
آندری یارچوک، سرپرست تیم ساخت و ساز مزرعه جمعی، پس از اینکه مارینکا، که توسط مزرعه جمعی برای تحصیل در یک موسسه کشاورزی فرستاده شده بود، به شهر میرود. پس از اینکه متوجه میشود که روستاییان به آندری تمسخر میکنند، مارینکا به بخش مکاتبه منتقل میشود و به روستا برمیگردد. با این حال، غرور به آندری اجازه نمیدهد که برگردد. عاشقان باید قبل از اینکه در کهنوفکای زادگاهشان ملاقات کنند، از ماجراهای زیادی عبور کنند.