خط داستانی
رادن ماس سِید پسر ارشد تومنگونگو ویلریکتا که حاکم توبان است با خانواده ای فقیر روبرو می شود که از گرسنگی رنج می برند. او سعی می کند به طور مخفی مقداری غذا خارج کند. پدر و مادرش با این کار مخالفت می کنند و به عنوان تنبیه او را در سردخانه نگهداری می کنند. پس از این رویداد، ر.م.سید احساس راحتی نمی کند و از مکانی به مکان دیگر سفر می کند و با مواردی از کلاهبرداری و بی عدالتی روبرو می شود. تومنگونگو اغلب برای پنهان کاری جرم ها مقصر شناخته میشود. با شنیدن گزارش پسرش، پدرش به واقعیت پی می برد. سپس با سُنون بُنَنگ آشنا می شود که دانشش را به ر.م.سید می آموزد. آن ها در لب رودخانه با یکدیگر عبادت می کنند. به دلیل توجه او، ر.م.سید از خدا نور (نورانیت) دریافت می کند و به زودی به عنوان یکی از ولایتهای مهم اسلامی یعنی والی شناخته شده و بین نُه والی بزرگ شناخته می شود.