خط داستانی
گرهارد استینبرگ یک قاتل در مرخصی است. او به دویولسوالی سفر میکند، جایی که حتی شیطان نیز باید با احتیاط قدم بردارد. او در زندگی عجیب مردم دویولسوالی گرفتار میشود. در ابتدا، اوضاع خوب پیش میرود، اما سپس قتل، حسادت، خونخواهی و خیانت سر بر میآورند. گرهارد در مثلث عشقی گرفتار میشود. حتی خودکشی دوستدخترش نیز نمیتواند غریبه ناخواسته را از دره بیرون کند. تنها خون، خون خودش، خون همسر سابقش و خون بهترین دوستش برگزما، او را قادر به ترک دویولسوالی خواهد کرد.