خط داستانی
هودایی بی و حالیت بی یک توافق تجاری امضا میکنند و شروع به همکاری میکنند. به همین دلیل، آنها به انبارها و تسهیلات ذخیرهسازی جدید نیاز دارند. هودایی بی یک محله فقیر در تلسیزلر پیدا میکند. او تمام خانههای آنجا را اجاره میکند و به ساکنان اطلاعیههایی برای تخلیه مکانها ارسال میکند. علاوه بر این، برای دائمی کردن این شراکت، از حالیت بی درخواست میکند که دست دخترش سلما را برای پسرش نیهات بدهد. اگرچه نیهات به این ازدواج اعتراض میکند، اما نمیتواند در برابر فشار پدرش مقاومت کند و یک نامزدی در خانواده ترتیب داده میشود. در یک جلسه شرکت، نیهات به تصمیم پدرش برای تخلیه خانهها در محله اعتراض میکند. بعد از ترک کارخانه، نیهات به سمی، که در خیابان کوفته میفروشد، ضربه میزند. او خسارتهای سمی را پرداخت میکند و میفهمد که سمی در تلسیزلر زندگی میکند. سپس یک برنامه میریزد و شروع به زندگی در تلسیزلر با سمی میکند. نیهات به سرعت با همسایهها دوست میشود و همه تلاشش را میکند تا پدرش را متقاعد کند که نظرش را تغییر دهد.