خط داستانی
بیلی با سگش و خواهر کوچکِ نوزادش، مریم، در حیاط خانهشان بازی میکند. توپِ از حیاط همسایه به سر او برخورد میکند و منجر به درگیری با صاحبِ توپِ ششساله، جک، میشود. بیلی در این درگیری شکست میخورد و سگش را وادار به انتقام میکند، کاری که جک را میترساند. بعداً در ساحل، جک عشقِ چهار سالهاش، اولیو، را تنها میگذارد تا بستنی بخرد. بیلی به اولیو نزدیک میشود و او با او، سگش و مریمِ نوزادشان میرود. وقتی جک برمیگردد، اولیو به او میگوید ترجیح میدهد با بیلی باشد؛ این باعث عصبانیت جک میشود و او میخواهد بیلی را «در خانه خراب» کند. جک در فرصتی مناسب پیدا میکند وقتی مریمِ نوزاد به سمت صخرهها خزیده و او را پنهان میکند.