خط داستانی
«به زندگی اکتفا کردن» سالیانه از زندگی دو نفر را کاوش می کند. مایکل رمان نویس منزوی در شهری کوچک در شمال ایالت نیویورک زندگی می کند و درباره زندگی فراتر از دیوارهای خفه کننده ای که برای خود ساخته چیزی نمی داند. سارا، زنی که از سرطان بهبود یافته است، به عنوان دستیار شخصی مایکل کار می کند. او که از بیماری اش رها شده است، از این فرصت برای زندگی کردن استفاده می کند و سرانجام به عمق خواسته های مایکل برای زندگی دوباره و روبه رو شدن با حقیقت گذشته اش پی می برد. با هم سفری به سوی کشف خود آغاز می کنند و زندگی واقعی و عشق را در کنار یکدیگر می یابند. سارا به مایکل زیبایی های زندگی اطراف را نشان می دهد – از بوی گُل ساده تا قدرت رودخانه خروشان و شدت عشق دو روح. به زودی مایکل از فردی ترسیم شده از گذشته به مردی مبدل می شود که حاضر است دوباره به زندگی بازگردد.