خط داستانی
فیلم، بیستوچهار ساعت از زندگی دو دوست، غریبههای شهر بزرگ را توصیف میکند. بیکار و بدون پول، آیندهها به شدت ناامید است؛ فی حاله فقر معده است. فرناندو، چلیایی، به پایینترین نقطهٔ وضعیت روانی میرسد و اگر دوستش تیمور، ترک، راهی برای بیرون رفتن نیابد، امیدی نیست.