خط داستانی
بیجو، که در مرحلهای بعد به بیجوبابو تبدیل میشود، یک سارق حرفهای است. روزی تصادفی وارد خانه اجدادی بیجو بابو، رهبر محبوب اودیشا، میشود و اشیای نمایشی بیجو بابو را میدزدد. و سرانجام وقتی حتی بیبابو عینک را بر چشم میگذارد، طرز صحبت و رفتار او مانند بیجو بابو میشود. در خط روایی موازی راگینی، که تمایل دارد بازیگر فیلم شود، با مخالفت پدرش روبهرو میشود. و وقتی پدرش بین ازدواج او را تعیین میکند، راگینی از خانه فرار میکند و با نیمرال، شخصیت برادرانه برای او، همراه میشود. او روزنامهنگاری میکند و با نیمرال عملیات ضربتی علیه سیاستمدار فاسد، ویجندر و راجندر انجام میدهد. همزمان بیبابو نیز به آن سیاستمدار فاسد میتازد. با رشد داستان، بیبابو به راگینی علاقهمند میشود و در نهایت بیبابو و راگینی فاسدان سیاسی را رو میکنند و انتقام از مرگ نیمرال را میگیرند.