طاهر
Taher
معمار قبل از مرگش دخترش، لیدا، و پسرش، طاهر، را به یک مهندس میسپارد. مهندس به اهواز میرود و لیدا را با خود میبرد تا او را در کنار پسرش، شهرام، بزرگ کند - و همسایهها طاهر را در میان خود بزرگ میکنند. سالها بعد، شهرام لیدا را مورد آزار قرار میدهد و مهندس، با شک به اینکه لیدا زن بیبند و باری است، او را از خانهاش بیرون میکند.