خون ویرانگر
Dugo ng Vampira
مرد ثروتمند و خونآشام بیرحم، آنگستیا، پس از شکار یک قربانی جوان، مورد تعقیب یک گروه خشمگین از روستاییان قرار میگیرد. او در زمینهای ویلایش محاصره میشود و با صلیبی تیز به قلبش زده میشود و به حال خود رها میشود. در حالی که صدای گرگی در دوردست به گوش میرسد، معشوقهاش به او رسیدگی میکند و صلیب را برمیدارد و او را زیر آن دفن میکند. او که انسان است، همچنین بچههای خونآشام را در شکم دارد – دوقلوهایی که یکی خوب و دیگری ذاتاً شرور است – و پس از اینکه مادرش به وسیله نیرویی نامرئی از پلهها به پایین پرتاب میشود، یکی از بچهها را رها کرده و با دیگری از روستا فرار میکند و به سمت پناهگاه ویلای آنگستیا در حالت خوابزده میرود.