آیزاک
Isaac
مردی به نام آیزاک با احساس گناه پس از درگیری فیزیکی که مردی دیگر را به حالت نباتی برد، دست به گریبان است. دیدگاهی از عیسی به او ظاهر می شود و به او می گوید به خانه برگردد و از خانواده مرد بیهوش پوزش بطلبد. او با خواهر آن مرد که اکنون با فروش بدنش از مادرش نگه داری می کند آشنا می شود. درک پیامدهای پیاپی گناه او تنها احساس گناه او را تشدید می کند و مسیر بازگشت به آمرزش را پیچیده تر می سازد.