خط داستانی
فرامرز، پسر خانوادهٔ خدمتدیوان، با دختری از روستای ماری که صاحب فرزندی به نام لیلا است، ازدواج میکند. خدمتدیوان که با این ازدواج مخالف بود، فرامرز را ناکام میگذارد. فرامرز در حین رانندگی به دره سقوط کرده و میمیرد. خدمتدیوان با کمک دایی، حسن لیلا را به عنوان تنها پسرش ربوده و وانمود میکند که لیلا را در آتش سوزان کلبهٔ ماری میسوزاند.