خط داستانی
پسچینسکی زنگ در آقای سمملر را میزند و او را از صداهای عجیب در اتاقک زیر شیروانی مطلع میکند. آنها به آرامی به طبقه بالا میروند و یک اسب بالغ را پیدا میکنند که آن را به پلیس گزارش میدهند. او زنگ خطر را به صدا در میآورد. آتشنشانی و چند کارگر از این واقعه شگفتزده میشوند و در مورد چگونگی حضور اسب در این اندازه بحث میکنند. حمل و نقل مجدد نیاز به اقدامات ساختاری و کارهای بازسازی دارد. پس از اتمام، خانه پسچینسکی شبیه به یک "جعبه جواهر" میشود. بعداً، پلیس از پسچینسکی میپرسد که چگونه این موضوع را "مدیریت" کرده و متوجه میشود که او ۱٫۵ سال پیش یک مادیان را به آنجا آورده تا توجه عموم، به ویژه تجار، را در زمان مناسب جلب کند تا کارهای دشوار بالاخره به پایان برسد. با تکان دادن سرش، مقام رسمی که او نیز صاحب خانهای است، ملک را ترک میکند و میگوید: "باید یک اسب داشته باشید!"