سحرگاهان
Madrugada
مکس یک مهمانخانه فرسوده در سواحل را می خرد، تلاشی نهایی برای ساختن زندگی جدید. فرانک، پسرش و سربازی مفتخر برای دیدن می آید، به طور پنهانی امیدوار است رویای مکس را به اشتراک بگذارد اما پدرش را در وضعیتی فرسوده تر از هتل می یابد.