خط داستانی
وقتی لیلا با رینایا و ویـین آشنا میشود، مشکلات او آغاز میشود هنگامی که هر دو به Ferry علاقهمند میشوند. روزی، Reina آنها را به ویلای والدینش میبرد تا لیلا را از میان بردارد. وقتی لیلا مجبور میشود در دریاچه شنا کند، آسمش آزار میبیند و میمیرد. رینایا، ویـین، بن و فیری تصمیم میگیرند جسد لیلا را در خانهای قدیمی و متروک در نزدیکی دریاچه بگذارند و به جاکارتا بازگردند. ویـین با رویاهای بدی از خانه قدیمی رنج میبرد و سرانجام تصمیم میگیرد برگردد و سعی کند لیلا را دفن کند. اما جسد لیلا ناپدید میشود و به زودی دوستان شروع به قتل میکنند. تنها ویـین میماند. احساس گناه باعث میشود ویـین حقیقت را به یونیتا، خواهر لیلا، بگوید. آنها دوباره به خانه قدیمی باز میگردند و رمز و راز آن را کشف میکنند.