خط داستانی
فاجعه زمانی اتفاق میافتد که گروهی افراطی دو کودک و مادر و پدرشان را میکشند. ناگهان شبح مردی شرور و پرخشونت ظاهر میشود و به جسد زن میتازد. بعدتر زوجی به خانه میآیند و با ارواح دو کودک روبهرو میشوند. زن مقتول که توسط روح مرد شرور تسخیر شده است به شکل ارواح/زِامبی برمیگردد و میتواند رویاهای مردم را تسخیر و آنان را بکشد. او دستبند مشابه فِردی کراگر دارد و از آن به کرات استفاده میکند. او به دنبال ناقضان خانوادهٔ خود است و از آنان انتقام میگیرد؛ اما در نهایت باید متوقف شود و این کار بر عهدهٔ یک کیشۀ خوب است که ناچار است با روح مرد درون زن روبهرو شود