شکار
Hunting
تینا پرتنش و گرفتار کار است. رئیسش که به او «ریک دیِک» میگویند، آنقدر به زمان شخصی سخت میگیرد که او حتی نمیتواند با هماتاقیاش ماورن جستوجوی آپارتمان کند. از قبل با کابوسهای مزمن و ترسناک درباره یک راهرو باریک و فرار از فشار، tina موافقت میکند که اجاره را بدون دیدن آپارتمان امضا کند. در روز نقلمکان، tina ناگهان میفهمد که راهروی آپارتمانش همان راهروی رؤیاهایش است. نمیخواهد ماورن را نگران کند و برای حفظ سلامت روانش سعی میکند فراموشش کند. اما رویاهای فشردهتر میشوند و او هر جا ماورن را میبیند: در رویاها، در دفتر کارش و در آپارتمان وقتی که خانه نیست. یک شب همه چیز بیش از حد میشود.