خط داستانی
ایپک از فورن کنار هم جدا میشود، پس از جدایی با فردی به نام جینگیز نامزد میکند که عاشقش نبوده اما به او ابراز علاقه میکند. روزی که جینگیز در خانه نیست، برای سورپراید تولدش با نزدیکترین دوستش سیمگه در حال آمادهسازی هستند که با حضور زنی دیگر غافلگیر میشوند. پس از این خیانت دوم، ایپک به افسردگی عمیقی فرو میرود. ایکان او را به یک سفر قایقسواری میبرد تا ذهنش را از موضوعات رها کند و با هم به سفر میروند. در هنگام سفر، عشق اولین سالهای ایپک، فورن، با دوستدخترش اسرا به قایق میآید. وقتی ایپک او را میبیند، هم متأثر میشود هم عصبانی. هرچند میخواهد از قایق پیاده شود، سیمگه او را راضی میکند که بماند و تعطیلات را ادامه میدهند. در پایان سفر قایقی، هر بار که فورن و ایپک با هم ملاقات میکنند، فضا تند میشود و ایپک دیگر تحملش را ندارد و خواهان پیاده شدن از قایق است.