خط داستانی
فرانکی که همیشه تنهاست تصمیم میگیرد از مردان دست بکشد و تمام توجهش را به عنوان یک "مادر سگ" به سگ سرپرستیاش، تاکر، معطوف کند. اما وقتی فرانکی با جک، دامپزشکی که سگش را از مرگ نجات میدهد، ملاقات میکند، جرقهها شروع به پرواز میکنند. به نظر میرسد که آنها مقدر به بودن با هم هستند، اما یک مشکل وجود دارد: جک قبلاً نامزد دارد.