خط داستانی
در سواحل بودای فرانسه در تابستان هزار و نهصد و پانزده، ژان رینوار پسر نقاش امپرسیونیست، پس از زخمی شدن در جنگ جهانی اول به خانه بازمی گردد تا بهبودیابی کند. در کنار او آندره، زنی جوان است که پویایی تازه با روح پدر و پسر را زنده می کند و الهام بخش هر دو می شود.