پرنسس چهرهسفید
The Paleface Princess
در آخرین پرتوهای غروب، پیشگام به همراه همسر و فرزندش، واگن خود را متوقف کرده و برای شب چادر میزنند. صداهای جنگطلبی سرخپوستان آرامش را مختل میکند و در دوردست گروهی از مردان وحشی نمایان میشوند. با ترس و وحشت، مهاجر سلاحش را برمیدارد و آماده دفاع از خانوادهاش میشود. در اولین شلیک از تفنگهای سرخپوستان، او به زمین میافتد. همسر شجاعش برای حفاظت از فرزندش به شدت مقاومت میکند. اما زن بیچاره به سرعت توسط سرخپوستان متخاصم کشته میشود و نوزاد بیدفاع را به حال خود رها میکند.