Abed
مردگان راه میروند و گرسنهاند. در یک شهر میانه غربی کوچک، ساکنان میکوشند تا حد امکان با وضعیت کنار بیایند. میگی درگذشته همسرش کوین را از دست داده است و اکنون زندگیای از ترس خاموش و ناامیدی را میگذرانَد، زیرا مادرهمسرش برای سازگاری خانواده با این جهان تازه هر کاری میکند، حتی کارهای غیرقابل گفتن.