خط داستانی
ساندیا (تانویا) از کابوسهای مکرر رنج میبرد که در آنها توسط یک جادوگر زشت و بدشکل تعقیب میشود. در نهایت او حتی در حالت بیداری نیز این جادوگر را میبیند و بیشتر مورد آزار قرار میگیرد. در یک مهمانی، ساندیا یک گدا را با موجود بدشکل خوابهایش اشتباه میگیرد. او به زن حمله کرده و مجبور میشود به یک آسایشگاه برای مجرمان روانی برود، جایی که با مرگ غمانگیزی مواجه میشود. در غم از دست دادن او، دایی ساندیا (تارون بوس)، نامزدش (سانجیف کومار) و بهترین دوستش (بلا بوس) شروع به دیدن روح او میکنند که در حال پرسه زدن است. آیا این فقط تخیل آنهاست؟ یا ساندیا برگشته تا آنها را عذاب دهد؟