شال قرمز
Red Scarf
سی سال پیش در دهکدهای کوچک در شمال وینتیان داستانی درباره دکتر یا herbal نام داشت. مادر فلج داشت و همسری برای کمک به مراقبت بود تا مادرش را نجات دهد. بنابراین به تحصیل دورههای پزشکی در ناحیه رفت. بیش از یک ماه پیش به خانه بازگشت. داستان عجیبی در جریان بود و شایعاتی درباره اتومبیلی که سقوط کرده و مردی بدون سر وجود داشت. مردم خانه اغلب مردی بدون سر را میدیدند که شبها در اطراف خانه راه میرفت. همسر سیت بافتن شالی قرمز برای او آماده میکند پیش از آغاز سفر. او در تصادفی اتوبوسی به شدت آسیب دید اما موفق به برگشت به خانه شد. اما همسرش متوجه است چیزی درست نیست در سیت.