خط داستانی
کافه تقریبا خالی در میانه بندر مالک و صاحبش ویولتای رویاهای زندگی متفاوت دارد او خواهرزاده اش ماریا را که پاسیویستی رادیکال است به کار میگمارد که از هر گونه حرکت یا جاه طلبی دوری میکند در میان کارها و استراحتهای سیگار به آینده نگاه میکنند با گذر روز یکی از داستانهای عاشقانه در حال پژمرده شدن است و دیگری در حال به دنیا آوردن است