خط داستانی
ناامید از زندگی شهری بزرگ، امي به کلبه خانوادهاش در کوههای آرکانزاس میرود و در آرامش و استراحت به دنبال آرامشی است اما در اطراف تاریکی چیزی غیرقابل گفتن کمین کرده است با طلوع ماه کامل گرگینهای خونریز از سایهها بیرون میآید و همه را در یاد میکشد و دنیایی اسرارآمیز را که امي هرگز نمیشناخت آشکار میکند او برای بقا و روحش باید از این جنگلهای بزرگ شیطانصفت فرار کند قبل از اینکه خیلی دیر شود