خط داستانی

این یک صبح خنک پاییزی است. مارتا صبحانه را آماده می‌کند و به سر کار می‌رود. جندا، پسر کوچک، گلو درد دارد، بنابراین او باید به خانه پدربزرگش برود تا از پسر مراقبت کند. در راه به محل کار، او به یکنواختی زندگی و ازدواجش فکر می‌کند و شک دارد که آیا شوهرش کارل هنوز او را دوست دارد یا نه. او یک جفت کفش هندی زیبا را در یک فروشگاه مد می‌بیند و در زمان ناهار به کارل نشان می‌دهد. او فقط نگاهی به آن‌ها می‌اندازد و به مارتا می‌گوید که آن‌ها را بخرد. مارتا از کلمات بی‌تفاوت او ناراحت می‌شود. در بعدازظهر، با تشویق همکارش، تصمیم می‌گیرد کفش‌ها را بخرد. اما بدشانس است، زیرا در این بین آن‌ها فروخته شده‌اند. در شب، مارتا بدون هیچ حسی برای تئاتر لباس می‌پوشد. در کمدش یک جعبه حاوی دمپایی‌های هندی را پیدا می‌کند. چهره‌اش با لبخند روشن می‌شود و بدون صحبت به دوختن دکمه‌ای به پیراهن سفید کارل می‌پردازد. ناگهان این زوج دوباره به هم نزدیک می‌شوند.

لینک‌های دانلود

لطفاً وارد شوید و برای مشاهده لینک‌های دانلود، اشتراک خریداری کنید.

اشتراک یک‌ماهه
165,000 تومان
30 روزه
خرید اشتراک
اشتراک سه‌ماهه
300,000 تومان
90 روزه
خرید اشتراک
اشتراک 6 ماهه
550,000 تومان
180 روزه
خرید اشتراک
سایر پلن ها

بازیگران و تیم تولید

برچسب‌ها