خط داستانی
در میانه عروسی، پرنسس میروسلاوا ربوده میشود و به قلعهای روی جزیرهای دورافتاده برده میشود. میرا همه چیز را در گذشته رها کرده بود — خانواده، دوستان و نامزد. اکنون تنها چیزهایی که داشت قفس سنگی و مرد جوان مرموزی به نام ارمان بود... اما او کیست و چه کارش در آن جزیره است؟ میروسلاوا حقیقت را خیلی دیر میفهمد: دوست داشتن یک اژدها حقیقت تلخی را آشکار میکند — عشق ترسناک است.