خط داستانی
وقتی نورِ پانزدهساله ناچار میشود با موریس که از او متنفر است ازدواج کند، روزهای تابستان آزاد و بیپرواهای او به حبس تنگاتنگی برای او تبدیل میشود و کارهای خانه به بخشی از روزمرگیاش مینشینند. نور کودکی از دست رفته و رویاهای پراکندهاش را سوگواری میکند.