سلطان بادهای ارواح
King of the Wind Demons
شب کریسمس. سوفی که کارآموز بخش اورژانسی روانی است و به نوعی از کار می افتد، مأمور می شود تا مری را که توسط پلیس به بخش برده شده است پذیرش کند. با وجود سخنان نامنظم و ناراحتی روحی، چیزی خاص در مری وجود دارد که سوفی را به تردید می اندازد. در طول گفتگویشان مری از سوفی عبور می کند و چیزهایی را نشان می دهد که سوفی را عمیقاً به رابطه اش با وینسنت، معشوقش، مشکوک می سازد. پس از این شب کریسمس، هیچ چیز مثل قبل نخواهد بود.