خط داستانی
سیاه جوانی فرانکوفون-ایورینی است که پس از سالها در فرانسه تصمیم میگیرد به آبیدجان، زادگاهش، برگردد تا با خواهرناتنی خود آدژوا دیدار کند. پس از دیدار شادِ دوباره، آدژوا ناگهان ناپدید میشود و سیا همزمان با مسئولیت مراقبت از دختر کوچک آدژوا به نام امرلان که از آنمی سلول عربی رنج میبرد، روبهرو میشود.