خط داستانی
هنر خداییِ طوفان، داستان ژنرال وفادار در دربار امپراتوری را روایت میکند که از سوی مقامات خائن آسیب دیده است. او از کُشتن بیگناه سربازان ناراضی است و تصمیم به ترک دیوانسالاری گرفته تا راهب بودایی شود. او راهب تاش داو است که شر را از میان برمیدارد و مهارتهای عمیقی در هنرهای رزمی دارد و به افراد زیادی کمک میکند. در این اثر دو دختربچه هم شاگردان او میشوند؛ یکی در ادبیات و دیگری در هنرهای رزمی. با هم دشمنان را از سر راه برمیدارند تا مردم کشور را نجات دهند. این اثر همچنین داستان عشق بین دو دختر و پسری را بازگو میکند.