خط داستانی
در بیست و پنج سالگی دوره تایشو در تهران امپراتوری اتفاق میافتد. کوزه تسونوگی، دختر اشرافزادگان، با هدف نجات خانوادهاش از انقراض به ازدواج با مردی موافقت میکند. اما پیش از اینکه این تصمیم را نهایی کند، برادر جوانش هیاتاکی او را درگیر حادثهای میکند که ناشی از «مارامونو» است؛ نوعی کتاب که تأثیر زیادی بر هر کس که آن را میخواند میگذارد. به این ترتیب تسونوگی قدرت دیدن «هاله» را به دست میآورد؛ نوری که بیانگر احساساتی است که در درون مارامونو وجود دارد. این داستان زنی است که سرنوشتش گویا بر روی ترازوی ظریفی متزلزل میگردد، گویی در تعادلی شکننده میان امید و خطر میلغزد.