Storyline
توبیاس، در سیزده سالگی، در شهری در شرق آلمان زندگی میکند و بهتنهایی میکوشد از پس اوضاع برآید. سپس مکس به همسایه میآید و او همچنان همانطور که توبیاس میخواهد، همه چیز را مدیریت میکند. بدون مقدمه، توبیاس تصمیم میگیرد مکس را به عنوان پدرِ خود جا بزند!